تبلیغات
تجربیات یک مربی والیبال - شما جای من بودید چه کار می کردید
 
تجربیات یک مربی والیبال
والیبال را دوست دارم
دوشنبه 11 بهمن 1389 :: نویسنده : سید

شما جای من بودید چه کار می کردید ؟

اگر یه مربی بودید توی یک شهر که امکانات درست و حسابی نداره ، برای یه وقت سالن تمرین باید به صد نفر التماس کنی تازه آخرش هم به جایی نمی رسی

تصمیم می گیری که روی پای خودت وایسی می ری توی مزایده اجاره یک سالن با قیمت بالا برنده می شی که حداقل وقت تمرینت دست خودت باشه تیم رو میاری تمرین می دی سه جلسه در هفته اون هم دوساعته چقدر خوب.  اما سالنداری خودش مکافات زیادی داره هر روز یه مشکل جدید  تازه بماند که آخر هر ماه به خاطر اجاره بالای سالن نزدیک 4 میلیون کم میاری و از جیب خودت می زاری اما با خودت می گی عیبی نداره بچه های تیم دارند روز برروز بهتر می شن

می بینی سالن بدنسازی نداری، دوباره رو زدن به این و اون،  فایده نداره " کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من"

از یکی پول قرض می کنی و وسایل بدن سازی می خری و اتاق بدن سازی راه می اندازی ،  می گی درسته بدهکار هستی  ولی عوضش بچه ها دارند پیشرفت می کنند توی لیگ قم سوم می شه اون هم با تیم نوجوانان

یه دفعه بهت می گن تربیت بدنی و آستانه با هم مشکل دارند سالن تعطیل !!!!!!

با آستانه توافق می کنی و سالن رو باز می کنی  و فحش تربیت بدنی رو به جون می خری تا بچه ها تمرین کنند تربیت بدنی هم رو کم کنی چک هات رو می زاره به اجرا !! دادگاه و دادگاه کشی، چرت و پرت گویی اطرافیان همه رو به جون می خری می گی عیبی نداره بچه ها دارن پیشرفت می کنند

توی لیگ تهران شرکت می کنی حدود 2 میلون خرج می کنی وسط لیگ کمک مربیت قاط می زنه حاشیه ......... از عمق حان کمک مربیت رو دوست داری ولی مجبوری بزاریش کنار تا حاشیه تیم از بین بره کمکت ازت متنفر میشه می گی عیبی نداره بچه ها دارن پیشرفت می کنند

تربیت بدنی میاد و از یه طریق دیگه کل سالن رو پلمپ می کنه تو هم یواشکی با بچه ها شبها از زیر نرده دزدکی میرید سالن و تمرین می کنید اما بعد از یه مدت می فهمند و جلوتون رو می گیرند مجبور می شی بری سراغ برادران گرامی آموزش وپرورش(وای) توافق می کنی که با اونها همکاری کنی سالن از اونها یه مربی از اونها یه مربی هم خودت میری سر تمرین نمی دونی باید به بازیکنات تمرین بدی یا با اون یکی مربی کل انجار بری  می گی عیبی نداره هرچند تمریناتمون کیفیت نداره ولی حداقل بچه دارن تمرین می کنند و عقب گرد نمی زنند

تابستون بچه ها رو می بری مسابقات نوجوانان پاسور اصلیت بعد از برد بازی اول مصدوم می شه و با 4 برد و 3 باخت از صعود به مرحله دوم باز می مونی وقتی برمی گردی همه شروع می کنند به تیکه انداختن مهم نیست خودت می دونی که بچه ها با این تجربه پیشرفت کردند

بعد از مسابقات دو ماه طول می کشه تا بالاخره می تونی تمرین درست و حسابی بدی اون هم به خاطر لطف آقا که ورزشگاه باز می شه اما می افته دست هیات والیبال

به نظر خیلی خوبه که سالن دست هیات والیباله اما این طور نیست چون شما هنوز رئیس هیات والیبال ما رو نمی شناسید تنها کسی که تونسته بیشتر از شش ماه باهاش کار کنه من بودم اونهم با خون دل خوردن!!!!  بماند.  می ترسم غیبت بشه

همه گیرهای رئیس هیات رو به جون می خری می گی عیبی نداره بچه ها تمرین کنند بچه ها پیشرفت کنند

خدا لطف می کنه یه تیم سوپر لیگی که تیم نوجوانان نداره حاضر می شه که قبول کنه با نام اونها بری مسابقات نوجوانان سوپر لیگ ، مقام سوم میاری شش تا از بازیکنات به تیم ملی دعوت می شن در حالی که فکر می کنی که دیگه سختی ها تموم شده

تازه می فهمی که نه بابا اشتباه کردی دوبار بد شانسی پاسورت اولت مصدوم می شه مسابقات دور دوم سوپر لیگ هم شروع می شه ریئس هیات می گه از کاشان بازیکن بیار، می گی نه بزار بازیکنان خودمون تجربه کسب کنند از دستت ناراحت می شه و می دونی که یه حایی حالت رو خواهد گرفت اما می گی عیبی نداره بچه ها دارن پیشرفت می کنند

می ری مسابقات به خاطر یه حرف کاملا منطقی که به مسوول مسابقات در مورد ساعت برگزاری می زنی با اون بحثت می شه اون هم برای اینکه کم نیاره شروع می کنه به شانتاژ بازی و جلوی همه سکه یه پولت می کنه.

می تونی جوابش رو  مثل خودش بدی ولی می گی اگر این کار رو بکنم برای بچه های تیم بد می شه چون روی دنده لج می افتند و حقشون رو می خورند

خلاصه اینکه وقت و پول و عمر و فکر و زندگیت می زاری تا بچه ها پیشرفت کنند تازه می فهمی که بابا این طورها هم نیست هرچی بازیکن ها بیشتر پیشرفت می کنند دیگه مثل قبل به حرفهات اهمیت نمی دند و هر وقت دوست داشتند کارهایی رو که بهشون می گی انجام می دن اگر هم دوست نداشتند انجام نمی دند دیگه مثل قبل هرچی سید گفت نیست هرچی خودشون دوست داشتند هست (البته بعضی ها شون ) می بینی اون خوابی که همیشه می دیدی درست بود( گاهی اوقات خواب می دیدم که کنار زمین مسابقه وایسادم و هرچی به بازیکنان تیم می گم کسی به حرفهام گوش نمی ده و هر کاری دلشون بخواد انجام می دند )

با خودت کل انجار می ری می گی جوون هستند و جاهل عیبی نداره تو کار خودت رو بکن،  بین مسابقات فیلم بازیها رو می زاری و یه آنالیز جانانه می کنی کارگاه تشخیص راه می اندازی طوری تیمها رو آنالیز می کنی که توی سوپر لیگ بزرگسالان  هم فکر نکم این طور دقیق آنالیز بکنند اما باز هم حاشیه یکی از بازیکنان خوب تیمت که خیلی هم غررور داره علاوه بر اینکه اعصابت رو خورد می کنه تیم رو هم به باخت می ده ..... بالاخره یه جور ایی کنترلش می کنی ولی کار از کار گذشته باخت اول و دوم باعث ضعیف شدن روحیه تیم می شه به اضافه اینکه یه پاسور قد کوتاه بیشتر نداری درسته خوب پاس می ده اما دفاع نداره و توی موقعیتهای حساس کم میاره ....... همه بازیها رو می بازی و خیلی خسته بر می گردی

توی راه برگشت از یک طرف به فکر برنامه ریزی برای آینده هستی از طرف دیگه گوش به حرف ندادن بازیکنات خیلی خسته ات کرده

تازه وقتی می رسی قم رئیس هیات والیبال تون به جای خسته نباشید و اینکه بگه خوب چی چیزی می خواهی که برات فراهم کنم تا بتونی در آینده بهتر پیشرفت کنی می گه از هفته بعد نیم ساعت از تمریناتت کم می شه ( غر زدن هاش بماند )

شما جای من بودید چه کار می کردید ؟

من که دیگه خسته شدم خسته  خسته  خسته





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:39 ق.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.

Look advanced to more added agreeable from you!
By the way, how could we communicate?
یکشنبه 4 تیر 1396 10:36 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در آغاز
آیا واقعا حل و فصل بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما قادر به من مؤمن اما فقط برای while.
من این مشکل خود را با جهش در مفروضات و
شما ممکن است را خوب به پر همه کسانی شکاف.

در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من خواهد
قطعا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:13 ق.ظ
This blog was... how do you say it? Relevant!!
Finally I have found something which helped me.
Appreciate it!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 10:55 ق.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful post.
Thanks for supplying this info.
یکشنبه 17 بهمن 1389 06:23 ب.ظ
سلااااااااااااام آقا سید. ببخشید كه اینقدر دیر اومدم.
عجب صبری دارین شما. اگه من بودم تا الآن جا میزدم...
آدما وقتی به یه جایی میرسن دیگه فراموش میكنند كه كی بودن...
چهارشنبه 13 بهمن 1389 06:59 ق.ظ
حق دارید...........فکر میکردم حداقل هرچی باشه وضع آقایون بهتره ولی....
به هر حال امیدوارم همه چی درست شه!!
این پاسور اول شما چرا اینقدر بدتر از مصدوم میشه؟ اگر جای شما بودم با تی پا پرتش میکردم بیرون!! ادم که نباید اینقدر موقعیت نشناس باشه.....باید بیاد از من یاد بگیره یا قبل بازی مصدومم یا بعدش
سه شنبه 12 بهمن 1389 08:23 ب.ظ
سلام سید جان
من میفهمم تو چی میگی؟ همشهری هستیم. واقعا درکت میکنم
من خودم به خاطر روزی 2 ساعت تمرین اینقدر بدبختی میکشیدیم
من درکت میکنم
سید ممنون از همدردی تون
سه شنبه 12 بهمن 1389 02:25 ق.ظ
سلام خدمت شما سید بزرگوار :
فکر کنم آه کمک مربیتون بوده ؟!
موفق باشید .
سید شاید
سه شنبه 12 بهمن 1389 12:12 ق.ظ
سلام مطلبت عالی بود
سه شنبه 12 بهمن 1389 12:03 ق.ظ
سلام. راستش رو بخواهید من اگه جای شما بودم نمیدونستم واقعا باید چی کار کنم. هر چی بگین حق دارین.
فقط میتونم باهاتون همدردی کنم و بگم خسته نباشید.
سید ممنون
سه شنبه 12 بهمن 1389 12:00 ق.ظ
hich vaght nago khoda ye moshkele bozorg daram
hamishe bego moshkel man ye khodaye bozorg daram
سید شما درست می گید
بی خدا باش هر چه خواهی کن با خدا باش پادشاهی کن
سه شنبه 12 بهمن 1389 12:00 ق.ظ
midunam inghadr ghavi hasti ke ja nazAni
darzemn chun niyatet pake khoda barat misaze ghol midam
miduni che khedmati be jamee mikoni?
khoda poshtete deleto be hamun khoda khosh kon
سید ممنون
اگر ما توی هیاتمون یکی مثل شما داشتیم هیچ وقت دلسرد نمی شدیم
دوشنبه 11 بهمن 1389 11:46 ب.ظ
بازم سوتی دادم تیم قهرمان من پیکان
دوشنبه 11 بهمن 1389 11:45 ب.ظ
من مهسا تیم قهرمان من انزلی هستم اشتباهی ادرس اون وبمو گذاشتم
دوشنبه 11 بهمن 1389 11:45 ب.ظ
سلام سید می خوای جا بزنی؟ما همه به حرف شما گوش میدیم اما کمی حق دارید چون باهاتون موافقم که بچه ها وقتی به جایی میرسن خودشون که چی بودنو از یاد میبرن اما جا زدن کار شما نیست کاش ما یه مربی دلسوز مثل شما داشتیم وای از مربی آموزش پرورش نگید که از همه ی مسابقه ی والیبال فقط موز خریدن بلد بود تو مینی والیبال پارسال انقد موز به خوردمون داد من تا یهسال دیگه طرف موز نمیرفتم به قول خودش تغذیه سالم
سید جا نمی زنم شاید شروع دوباره باشه
دوشنبه 11 بهمن 1389 11:20 ب.ظ
با سلام مجدد
سید جان اگه بوشهر بودی میدی چه خبره اینجا؟؟؟؟نگم بهتره
ولی یه جورایی باید توانایی هات رو به اونا تحمیل كنی{منظورم هییت والیبالیاست}......من به توانایی هات هیچ شكی ندارم
سید نظر لطفتونه
البته تا حالا هم من همین کار رو می کردم یعنی تواناییهام رو بهشون تحمیل می کردم نمی دونم یه فکرهای جدیدی به ذهنم زده در آینده بهتون می گم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :