تبلیغات
تجربیات یک مربی والیبال - ذخیره نشینی
 
تجربیات یک مربی والیبال
والیبال را دوست دارم
یکشنبه 18 دی 1390 :: نویسنده : سید

ذخیره نشینی

حامد بازیکن سرعتی زن تیم بود به نظر خودش که کمی از دو بازیکن سرعتی تیم نداره ولی خوب یکم جوان تر و تازه کار و کم تجربه ست

بازی اول لیگ : گیم اول: ذخیره (حامد خودش رو تو منطقه ی ذخیره ها گرم نگه می داره)گیم دوم: ذخیره !!( گاهی اوقات خودش رو گرم می کنه گاهی اوقات هم میشینه روی زمین و با تذکر داور مجبور به بلند شدن می شه )گیم سوم هم ذخیره!! (بازی رو سه بر صفر می برند )

بازی دوم لیگ : باز ی چهار گیمه شد  بازی حساسی بود تیم  نتیجه رو 3-1 واگذار کرد به حریف حامد توی این بازی هم بازی نکرد حتی یک امتیاز

حامد توی تمرینات یه طوری به مربی می فهمونه که بابا ما هم بازیکنیم ها سرعتی زنیم ها

بازی سوم لیگ: بازی بسیار بسیار سنگینی بود پنج گیمه شد خیلی بازی نزدیک بود ولی باز هم حامد بیرون و در ذخیره ها درسته که بازی رو بردند ولی حامد اصلا حالش خوب نبود همه خوشحالند به غیر از حامد

سه تا بازی از فصل گذشته ولی مربی حتی یه امتیاز هم حامد رو نفرستاده توی زمین

حامد : این مربیه اصلا به آدم بهاء نمی ده یه امتیاز فقط یه امتیاز من رو بفرسته تو زمین بهش نشون می دم

بازی چهارم : باز هم ذخیر ثابت تیم حریف خیلی قوی بود 3- 0 باختند

حامد : اه ه ما شدیم قطر کلمن

تمرینات : حامد خوب تمرین نمی کنه خیلی بی انگیزه شده با خودش می گه چه فایده که ما خوب تمرین کنیم باز هم که بیرون زمین هستیم حتی یه امتیاز حتی یه امتیاز هم ما رو استفاده نمی کنه

بازی پنجم : تیم حریف خیلی ضعیف بود گیم اول رو که بردند مربی به حامد گفت آماده باش می زارمت تو زمین

حامد استرس عجیبی گرفته بود اولین بازیش توی این فصل بود با خودش می گفت وای اگه خوب بازی نکنم اگر مربی ازم راضی نباشه تعویضم می کنه نکنه خراب کنم  همش تو زمین یه نگاهش به مربی بود که نکنه از دستش شاکی بشه!!!!

 خیلی بد بازی کرد کلا دوتا ابشار زد یکیش امتیاز شد یه دست به تور داد و دوتا سرویسش هم خراب شد( ای بابا من که تو تمرین سرویسم خیلی خوب بود پس چرا خراب می شه  اه ) فقط شانس اورد که تیم حریف خیلی ضعیف بود و 3-0 باخت

بازی ششم: ( اخرین بازی نیم فصل )دو گیم تیم خودی برده  دو گیم حریف بازی خیلی حساس شده حامد بازم طبق معمول ذخیره ثابت و سرد سرد

گیم پنجم امتیاز 13 14 به نفع حریف سرویس دست تیم خودی و پاسور قد کوتاه تیم منطقه ی جلو مربی یه دفعه میگه آهای حامد بدو بیا شماره 1 رو بگیر می ری تو زمین منطقه 4  جای پاسور دفاع می کنی ها

حامد : من

 مربی : آره خودت بدو برو تو زمین

حامد سرد سرد بود اصلا نمی دونست کجا باید بایسته گیج گیج بود  سرویس زده می شه

سوت داور شماره 4 به تور وای حامد دست به تور که چه عرض کنم هیکل به تور شده  بازی به نفع حریف به پایان می رسه  توی رختکن همه بهش چپ چپ نگاه می کننددلش می خواست که زمین دهن وا کنه و حامد رو ببلعه ....

خوب داستان گویی دیگه بسته

دوستان عزیز و بازیکنان گرامی خصوصا ذخیره نشین ها و قطر کلمن ها به نظر شما آیا تو بازی بعد مربی ریسک می کنه وحامد رو می زار توی زمین یا نه ؟

یه چیزی هست به نام حاشیه ذخیره نشینی که برای یه بازیکن مثل یه سم می مونه البته سمش یه دفعه بازیکن رو از پا در نمیاره بلکه زجر کش می کنه اول باعث میشه که تمریناتش ضعیف بشه بعد کم کم نظرش و اعتمادش از مربی از بین می ره و بعد هم توی زمین از هول اینکه نکنه من خراب کنم و مربی من رو تعویض کنه خراب می کنه سر آخر کم کم بد و بد تر می شه تا جایی که خودش هم به این نتیجه می رسه که بدرد نمی خوره چه برسه به دیگران و ........

تو زمان استراحت نیم فصل حامد می ره پیش یکی از مربیان قدیمیش که کمی هم روانشناسی بلده  ......

اهه اهه اول نظر بدین تا بقیه اش رو براتون تعریف کنم .....

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:46 ق.ظ
Hey there are using Wordpress for your blog platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and set up my
own. Do you need any coding knowledge to make your own blog?
Any help would be really appreciated!
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:53 ب.ظ
It is actually a nice and useful piece of information. I'm glad that you shared this useful information with
us. Please keep us up to date like this. Thanks for sharing.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:11 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در آغاز آیا
نه نشستن درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما موفق به من
مؤمن اما تنها برای while. من هنوز کردم مشکل خود را با فراز در
مفروضات و شما ممکن است را سادگی به کمک پر کسانی
که معافیت. در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام من را مطمئنا بود مجذوب.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:16 ب.ظ
Hello to all, the contents present at this site are really awesome for people experience, well, keep up the good
work fellows.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:17 ق.ظ
Hey! I know this is kind of off topic but I was wondering if
you knew where I could find a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having trouble finding one?
Thanks a lot!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 03:08 ق.ظ
Touche. Great arguments. Keep up the good effort.
جمعه 25 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
Hey there! This post couldn't be written any better! Reading this post reminds me of my
previous room mate! He always kept chatting about this.
I will forward this article to him. Fairly certain he will
have a good read. Thank you for sharing!
دوشنبه 22 مهر 1392 03:09 ب.ظ
بازیکنان باید بدونند وقتی عضو تیمی هستند ، یعنی عضو یه خانواده هستند . همانطور که با خرید یک دستگاه خودرو توسط یکی از اعضای خانواده خودت رو صاحب اون میدونی ، با دیدن عملکرد خوب دوستان توی زمین باید خودتو جزو اونها و پیروزی یا شکست و مال خود بدونی و از نیمکت نشینی نه دلسرد و نه بی انگیزه بشی.
یکشنبه 28 آبان 1391 10:53 ق.ظ
تا کی در این دهر ذخیره نشینی کنم یکی مرا دریابد و بگوید چه جوری می شود بازیکن اصلی شوم از بس ذخیره نشستم موهایم سفید شد و دندانهایم ریخت و هنوز با کلمن قطر می باشم افسوس ولی این را هم بگویم در ذخیره نشینی می شود بدون استرس باشیم حتی می شود روی نیمکت درس خواند غذا خورد خوابید بخندیم و خوش باشیم و کاری هم به بازی نداشته باشیم نهایت چهار تا کف الکی هم برای دل خوشی مربی برای تیممان می زنیم
سید تا موقعی که این طوری فکر کنی قطر کلمن می مونی داداش
شنبه 27 آبان 1391 09:14 ق.ظ
سید دوستت دارم با همه سکوتت راستش دیدم همه درباره ات مثبت نوشتند گفتم یکم اذیتت کنم ما را حلال کنید در ضمن همینجوری ناشناس باشم بهتره
سید باشه ناشناس عزیز
پنجشنبه 25 آبان 1391 12:42 ب.ظ
خوب فهمیدی دوست عزیز همه در حال اتلاف وقت هستیم و همه وسیله هستیم در راه ارتقای مربی موش آزمایشگاهی هستیم ایشان پیشرفت می کند ما فقط وقت تلف می کنیم
سید سکوت
یکشنبه 18 دی 1390 11:34 ب.ظ
سلام سیدجان شما لطف دارید. ما خیلی مخلصیم و ارادتمند شما
یکشنبه 18 دی 1390 11:26 ب.ظ
چقدر این روزا دوست دارم رو نیمکت ذخیره بشینم.....( آه کشیدن!) آرامشش از هرجایی بیشتره!
اصلا من چرا والیبال بازی میکنم؟؟؟چرا دارم وقت خودمو تلف میکنم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :